احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
11
كنوز الحكمة ( فارسى )
ما نيز همچنين كنيم ! پس چون به حقيقت بنگرى اين هر دو قوم راهزن مسلمانان گشتهاند ، و فتنه امّت شدند . روزى مهتر ( ص ) در ميان ياران نشسته بود ، چون ماه ميان ستارگان ؛ پس آن لب شهدگوار شكربار برگشاد ، و سخن اولياى خداى عزّ و جلّ آغاز كرد : يا أبا هريرة ! عليك بقوم إذا فزع النّاس فى القيامة أمنوا ، و إذا طلبوا النّجاة من النّار لم يخافوا . قال أبو هريرة : كيف لى بطريقهم ؟ قال : ركبوا طريقا صعب المدرجة من مدرجة الأنبياء : طلبوا الجوع بعد ما أشبعهم اللّه و طلبوا الظّمأ بعد ما أرواحهم اللّه ، و طلبوا العرى بعد أن كساهم اللّه ؛ تركوا ذلك حبّا للّه . لم تكن الدّنيا معلّقة بقلوبهم . پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) گفت : يا ابا هريرة ! بر تو بادا به صحبت قومى كه چون مردمان بترسند روز قيامت ايشان نترسند و ايمن باشند ، و چون مردمان از آتش دوزخ نجات جويند ايشان از آن نترسند . بو هريرة گفت : چگونه شوم به طريق ايشان تا صحبت ايشان دريابم ؟ رسول ( ص ) گفت : برو ! به طريق ايشان كه آن صعب مدرجهاى است ، و آن مدرجه انبياست . گفت : يا ابا هريرة ! بطلبند گرسنگى را پس از آن كه خداى تعالى ايشان را سير كرده باشد ، و بطلبند تشنگى را پس از آنكه خداى عزّ و جلّ ايشان را سيراب كرده باشد ، و بطلبند برهنگى را پس از آنكه خداى عزّ و جلّ ايشان را فراپوشيده باشد ، اين هرچه كنند همه از بهر دوستى خداى عزّ و جلّ كنند ؛ دنيا در دل ايشان نباشد ، و دل ايشان در حبّ دنيا نياويخته باشد . چون مهتر ( ص ) ياران و صدوران « 1 » دين خداى را مى چنين وصيّت كرد كه : بكوشيد ! تا مگر در طريق اين قوم شويد ؛ اگر ما نيز بكوشيم تا در اين طريق قدمى توانيم نهاد ، برادران را وصيّت كنيم ، خطا نباشد . من دانم كه قومى از اين قرّايان كمعلمان در اين سخن آويزند ، و تصرفها فرا كردن گيرند ، آنگه آن نيز هم از فتنهها باشد ، دل در آن نتوان بست . سخن اولياى خداى عزّ و جلّ نتوان گفت كه هيچكس در آن نياويزد ؛ زيرا كه سنّت حق سبحانه و تعالى آن است مر دوستان و عزيزان و اولياى خود را ، و هميشه اين بوده است ، و تا قيامت هم اين خواهد بود ، و در اين حكمتهاست . و از اسرار ربوبيّت در اين تعبيه است ؛ و آن
--> ( 1 ) - د : سروران .